تبليغاتX
ساقی

 هو الحق

سلام...

بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست

...

قطره قطره شراب ناب يادگار حاج اسماعيل دولابي

*كتاب مصباح الهدي*

- مجنون براي ديدن ليلي در مسيري كه محل عبور او بود چند روز به انتظار نشست تا اينكه در نيمه هاي يك

 شب از شدت خستگي همان طور كه بر سر راه نشسته بود خوابش برد. همان وقت ليلي از آنجا عبور كرد و وقتي

 ديد مجنون به خواب رفته است چند گردو جلوي او گذاشت و رفت. وقتي مجنون بيدار شد و گردوها را ديد فهميد

ليلي آمده و رد شده است و با اين گردوها با او حرف زده و گفته است تو عاشق نيستي و بايد بروي گردو بازي

كني، عاشق كه خواب به چشمش راه ندارد.

- همه ي ذرات عالم با خدا صحبت مي كنند و به ما هم مي گويند تو هم با خدا صحبت كن.

- در شبانه روز، ترجيحاً دل شب، ده دقيقه اي با خدا خلوت كن، وضو بگير و سر سجاده ات بنشين و به خداوند

عرض كن به ديدار شما آمده ام. اگر خطاهايت و افكار دنيوي به ذهنت آمد چند بار استغفار كن برطرف مي شود

فضاي دلت خلوت و روشن مي شود. اگر بر اين كار مداومت نمايي اين ده دقيقه همه ي اوقات شبانه روزت را

خواهد گرفت.

- اين كه به مستحباتي چون غسل جمعه و نماز شب و زياد سفارش نمي كنم، به خاطر عظمت و شرافت

آنهاست و براي اين است كه آنها را سبك نشماري و براي تو عادي نشوند. اصلاً مستحبات را به خاطر بزرگيشان

اختياري كرده اند.

- هم بزرگ ما را آفريده و هم ما را بزرگ آفريده است. ارزش هر مصنوعي به صانع اوست. ما را خدا آفريده است.

 پس ما را بزرگ آفريده (خداي بزرگ آفريده) و بزرگ آفريده (انسان هم بزرگ آفريده شده است).

- خداوند تو را بزرگ آفريده است. تو عزيزي. از ديگري طلب عزت نكن. عزت در نفس خودت است.

- اگر به يك فقير بي چيز با احترامي ، پول زيادي بدهي و به طرفش پرت كني، به تو مي گويد پولت را بردار و

براي پدرت مجلس ختم بگير. همه بزرگ و بزرگزاده اند و نزد خدا عزيزند؛ لذا تحمل توهين و تحقير را نمي كنند.

- اسب بهترين مركبهاست ولي اغلب صاحبش را اگر حواسش جمع نباشد بر زمين مي زند و مي كشد. نفس ما

همان اسب است.

- ان شاءالله خدا مارا راكب قرار دهد و مركوب نباشيم. اين طبيعت و بدن، مركب ماست، نكند او سوار ما شود.

 اين بدن الاغ است ولي اگر با آن نماز بخواني و ياد خدا كني، بُراق مي شود، يعني مركبي كه با آن به معراج

 مي روند.

- اگر همه ي عمرم و داراييم را صرف غذا و پالان و نعل اين الاغ كنم، پس كي سوار آن بشوم؟

- در دنيا اغلب مركبها سوار راكب شده اند. بدن و طبيعت الاغ انسان است. الاغ كه سير شود لگد مي اندازد و عرعر

 مي كند، اما وقتي گرسنه باشد لگد نمي اندازد و عرعر نمي كند و فرمان صاحبش را بهتر مي برد.

- هر وقت در بند محبت چيزي گرفتار شديم با خود بگوييم بهتر از اين هم هست. اين كار را ادامه دهيم تا از خدا

 سر در بياوريم.

- بزرگان با حرف سر ما را گرم مي كنند و مخفيانه چيزهاي بزرگ را توي جيب ما مي گذارند. علتش هم اين است

 كه چون ظرفيت نداريم اگر آن را به ما نشان دهند مغرور مي شويم و به مردم فخر مي فروشيم و ادعا مي كنيم.

وقتي آنها را آشكار مي كنند و نشان مي دهند كه در ما ظرفيت پيدا شده و با ديدن آنها خدا را شكر مي كنيم و آنها

 را عطاي خدا و نه نتيجه ي تلاش و هنر خودمان مي بينيم.

- خداوند عيبهايت را كه پوشاند و بخشيد. حُسن هايت را هم علني نمي كند چون يا آنها را نفله مي كني و ارزان

 مي فروشي و يا شيطان جيبت را مي زند. خودت مي تواني از درون ببيني، اما از بيرون آشكار نمي كند. هر وقت كه

 دانا شوي و بتواني آنها را حفظ كني آشكار مي كند. روز قيامت پرده را برمي دارد و آشكار مي كند...

...

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 |

هو الحق

سلام..

بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست

و اين بحر نيز به قدري ژرف و عميق است كه صيد چند دُرّ گرانقدر از ميان انبوه آن ميسر نمي شود مگر در آن غرق

 و غوطه ور شوي

قطره قطره شراب ناب يادگار حاج آقا دولابي

كتاب مصباح الهدي

.............

* قرآن فرمود : قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون : بگو خدا، آن گاه جاهلها و كفار و اشقيا و را بگذار در

خوضشان بازي كنند .

يعني آنها را ول كن گردو بازي كنند.خواض با غواص فرق دارد. غواص در درياي توحيد فرو مي رود و جواهر ايمان

 و انسانيت بيرون مي آورد ولي خواض مي نشيند و براي كلك زدن مي بافد.

خوض اثر جهل است. هر كسي كه هر جا مي رود به دنبال اين است كه عيب پيدا كند و بيرون بياورد، خواض

 است و هر كسي كه مي رود حُسن پيدا كند و چيز قيمتي در بياورد ، غواص است.

* " لا اله " يعني من نيستم، هيچ غيري نيست. " الاّ " تشديدش يعني اگر چيزي باقي مانده است كاملاً پاك كن. آن

 وقت بگو: " الله ". حالا ديدي كه غير از خدا هيچ كسي و چيزي نيست. هر چه غيريت دارد، فراموشي دارد، همه

را پيامبر اكرم (ص) باطل كرد.

* پيغمبر اكرم هيچ فاصله اي بين عبد و مولا باقي نگذاشت. گفت: لا اله، اله يعني خود عبد ، خود عبد را كه فاصله

 بود برداشت.

* در " لا اله" هر چه غير خداست را از دل بيرون كن. در " الاّ " تشديد را محكم ادا كن تا اگر چيزي باقي مانده از

ريشه كنده شود و وجودت پاك شود. آن گاه " الله" را بگو تا همه ي دلت را تصرّف كند.

* سلام نام خداست و سلام عليكم يعني خدا با شماست. چه خوب است كه آدمي در همه كس خداوند را ببيند.

* وقتي مي گويي لا اله الاّ الله ، نه دنيا مي ماند، نه عادت و رسوم، نه آبروداري بين اهل دنيا؛ همه از بين مي رود. لا

 اله يعني هرچه واله كننده ي من است دور اندختم الاّ الله را.

درست دقت كن اگر مي ارزد آن را بگو، بي حساب نگويي، كه وقتي واله كننده ها رفتند فريادت بلند مي شود.

خداوند به حضرت موسي (ع) فرمود: هر چه را در دستت است بينداز.

به ما فرمود: بگو لا اله الاّ الله. يعني هر چيزي جز خدا كه تو را واله كرده بينداز.

نكند مثل امت موسي (ع) ، ما هم به محمد و آل محمد بگوييم اجعل لنا الهاً كما لهم آلهه يعني همانطور كه اهل دنيا

چيزهايي دارند كه آنها را واله كرده است به ما هم از آن واله كننده ها بدهيد.

* از هر چيز تعريف كردند بگو مال خداست و كار خداست. نكند خدا را بپوشاني و آن را به خودت يا به ديگران

نسبت بدهي ، كه ظلمي بزرگتر از اين نيست. اگر اين نكته را رعايت كني از وادي امن سر در مي آوري. هر وقت

 خواستي از كسي يا چيزي تعريف كني از ربّت تعريف كن. بيا و از اين تاريخ تصميم بگير حرفي نزني مگر از او. هر

 زيبايي و خوبي كه ديدي ربّت رو ياد كن، همان طور كه امير المؤمنين (ع) در دعاي اول ذي الحجه مي فرمايد: به

عدد همه ي چيزهاي عالم لا اله الاّ الله.

* چه خوب است كه انسان جز از خدا سخن نگويد. هميشه حرفت را ذكر خدا قرار بده و اگر هم خواستي با ديگر

 انسانها صحبت كني با لسان خدا حرف بزن. انشاءالله ديدهايتان باز شود تا فقط با خدا حرف بزنيد. فقير مگر ديوانه

 است كه با فقيري همچون خود حرف بزند. خواسته ات را از خدا كه غني است بخواه. خلق آلت و اسبابي در

دست خدا هستند و مخلوق اويند.

* خود به خود بود و هست و خواهد بود

...

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 |

هو العظيم

سلام

 

...

قسمتي از نشانه هاي يك مؤمن از ديدگاه حضرت علي (ع)

طي هفته ي گذشته ، فرصتي دست نداد تا مطالب نابي را از كتاب فوق العاده ي « مصباح الهدي» كه با بياني

ساده و رسا براحتي (اگر بخواهيم) پياله هايمان را لبريز از مي ناب مي كند

، به اين سرزمين منتقل كنم . ولي طبق قرار معهود با سخنان نوش تر از عسل ساقي تشنگان ،

فضاي اين ديار را متبرك مي كنيم

راستيطي اين يك هفته چند پله را به سوي خويشتن خويش پيموديم…….

«ادامه ي خصوصيات انسان مؤمن از ديدگاه حضرت علي (عليه السلام)»

مؤمن كسي است كه :

وسيله معاش خود را از راه پاكيزه و شايسته فراهم مي آورد ، و با ديگران با خلق و خوي خوش رفتار مي كند ، نيت

و باطن او پسنديده است.

كوشش او در اين است كه ازطرف او به كسي بدي و آزاري نرسد ،

در روابط خود با مردم رعايت انصاف را نموده و آنچه را به خود روا نمي دارد ، حاضر نيست درباره ي ديگري انجام

 دهد.

از آنچه بيش از اندازه حاجت دارد در راههاي شايسته مصرف مي كند ،

( تا حدود امكان ) از گفتن مطالب غير لازم خودداري مي كند

هر تلاشي را از كوشش خود خالص تر مي بيند. ( سعي مي كند خالصانه تر تلاش نمايد)

متوجه عيوب خويش است.

يار و ياور كساني است كه با او در زندگي نزديكند ، نسبت به اطفال بي سرپرست بمنزله ي پدر است.

عقل خود را به كار مي بندد و بنابر اين از ارتكاب بديها شرم دارد

با قناعت و بزرگ منشي رفتار مي كند بنابراين از ديگران و هر آلودگي بي نياز است.

فروخورنده ي خشم است.

متبسم و شاداب است.

سبكبار و آسان گير و در زندگي ميانه رو است ( نه به تجمل پرستي و نه به نكبت و ذلت تن مي دهد).

خوشرو و خوش برخورد است

برخوردهاي او جالب و بزرگوارانه است ( اگر دعوايي هم با كسي دارد مرتكب امور نامناسب و پست نمي شود)

چه در موقعي كه به او درباره كاري مراجعه مي شود و چه وقتي خودش كاري را به كسي مراجعه مي كند اين كار او از روي كرامت و بزرگواري خواهد بود.

او را از كسالت و بي حالي دور مي بيني ( با نشاط كار مي كند)

جهل خود را در موارد زندگي برطرف ساخته است

كار (هاي) او آسان است و پيچيدگي ندارد

همسايه اش از او در امان و آسايش است

بردباري او آميخته با متانت است

كار او بر پايه اي محكم ستوار است

نشاط و شادابي او هميشگي و پايدار است.

در نهان و آشكار ، خيرخواه و نصيحتگر است

صميميت او بالاتر از حسادتش مي باشد ، دوستي او بر حسادتش غلبه دارد

بخشش او بالاتر از كينه اش هست

از روش اهل خير كه پيش از او زندگي مي كرده اند ، پيروي مي كند و بنابراين قابليت آن دارد كه :

پيشواي نيكوكاران بعد از خويش قرار گيرد

 

يا علي مددي

 

+ نوشته شده توسط پياله... در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 |

 هو المقصود

.

سلام..

.

.

.

 

قسمتي از نشانه هاي يك مؤمن از ديدگاه حضرت علي (ع)

در هر فرصت مناسب و اگر بتوانيم بطور مرتب روزانه يا هفتگي قسمتي از اين نوشته را با خودمان و يا

براي افراد خانواده و دوستان خود بخوانيم و ببينيم تا چه حد مي توانيم اين كارها و صفات را كه در اين

 مجموعه آمده است به خودمان نسبت دهيم، و به جاي ضميرهاي غائب (مثلاً راست مي گويد- تهمت

نمي زند) ضميرهاي متكلم بكار بريم ( مثلاً راست مي گويم- تهمت نمي زنم)

و دقت كنيم تا چه حد از روي اطمينان مي توانيم ادعا كنيم كه اينگونه هستيم.

و سپس خودمان داوري كنيم كه در اين ادعا آيا احساس آرامش مي كنيم؟

خودمان را محك بزنيم ، ببينيم در طي اين يك هفته چند قدم به پيش برداشتيم

«ادامه ي خصوصيات انسان مؤمن از ديدگاه حضرت علي (عليه السلام)»

انسان مؤمن

ياور ضعيفان است،

در دوستي خود خالص است،

در پيمان خود محكم و پايدار است،

ممكن است بي جهت مورد سرزنش اين و آن قرار گيرد اما بي جهت كسي را سرزنش نمي نمايد،

ستمديده را ياري مي كند، ( و در برابر محرومان بي تفاوت نمي ماند ، كه آنان را در محروميت واگذارد و بگذرد و

 به اندازه ي خود در انديشه ي نجات آنان نباشد)،

شخص با ايمان

ياري كننده اي است شايسته (هم به موقع و هم به اندازه و هم بدون منت)

به ديگران در امور زندگي كمك مي كند،

و كمك هاي او درباره ي كارهاي نيك است نه امور ناشايست، و بدون منت و در حد اكثر توانايي است.

درباره ي برنامه ي زندگي اقتصادي خود انديشه و تدبيري نيكو دارد،

توجه دارد كه نيروهاي خود را چگونه بايد مصرف نمايد، تا از امكانات موجود حداكثر بهره برداري انساني نمايد و با

 عزت زندگي كند.

ياري كننده دين است،

حمايتگر و پشتيبان اهل ايمان است

براي مسلمين ( در حد خود) پناه و پشتوانه اي است

با مردم به رفاقت رفتار مي كند.

او انساني تلاشگر است در زمين ،

دوستي او در راه خداست، در راه خدا كوشا و مجاهد است،

در قراردادهاي خود وفادار است، از كارهاي بيهوده و زائد و بي اثر تا حد امكان دوري مي كند،

امانت دار است ،

در نبودن اشخاص رعايت حقوق آنان را مي نمايد

بسيار بخشنده است بدون اينكه اسراف و زياده روي كند

نسبت به درماندگان بسيار مهربان و دلسوز است، در هر كار شرافتمندانه اي اميد ياري و شركت در او وجود دارد،

در هر مشكلي اميد ياري از او هست، در هر سختي آرزوي كمك از او مي شود،

كسي را كه با او مشورت مي كند، به راهي كه خير و صلاح مي داند آشنا مي سازد،

و از كمك به ياران خود كوتاهي نمي نمايد،

از زورگوئي، و دروغ، و ناداني مي پرهيزد و خود را از اين ناشايستگي ها بركنار مي دارد.

و هميشه نزد خود مراقب اعمال خويش است كه در موقع حساب رو سفيد باشد و نگران آن است كه مبادا چنانكه

 بايد و شايد كارهايي كه موظف و مكلف و نسبت به آنها مسئول بوده است را انجام نداده باشد.

عذر پذير است

نسبت به دانشمند (در صورت لزوم) يادآوري هاي لازم را مي كند ، و نسبت به نادان نقش آموزنده را دارد

سكوت را اختيار مي كند تا از لغزشها سالم بماند ، اگر در مقام پرسش بر مي آيد منظورش فهميدن است.

دانش و شكيبائي را با هم بكار مي برد، با مردم آميزش دارد تا دانش او زياد شود......

.

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 |

هو العلیم

سلام...

               چه باشد اي برادر يكشب اگرنخسپي؟

                                                              چون شمع زنده باشي همچون شرر نخسپي؟

درهاي آسمان را شب سخت مي گشايد

                                                      نيك اختريت باشد يكشب اگر نخسپي

                  گر مرد آسماني ، مشتاق آن جهاني                             

 زير فلك نماني جز بر زبر نخسپي

                                                                      چون لشگر حبش شب، بر روم حمله آرد

                                           بايد كه همچو قيصر در كر و فر نخسپي

          شب رو كه راهها را در شب توان بريدن                         

                                                  گر شهريار خواهي اندر سفر نخسپي

                                                                              در سايه ي خدايي خسپند نيكبختان

                                                            زنهار اي برادر، جاي دگر نخسپي

                       چون از پدر جدا شد يوسف نه مبتلا شد؟

 تو يوسفي، هلا تا جز با پدر نخسپي

                                    زيرا برادرانت دارند قصد جانت

                                                 هان تا ميان ايشان جز با حذر نخسپي

تبريز شمس دين را جز رهروي نيابد

 گر تو ز ره رواني بر ره گذر نخسپي

"حضرت مولانا"

.

...

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 |

هو الحق

سلام

مطالب پست "از آخر الزمان چه خبر" را از روزنامه ايران (ويژه نامه) ، مهر ماه 1377 برداشت كردم كه البته غير از اين مطلب ، به موارد متعدد ديگري نيز اشاره شده و در پايان ، تمام منابع مورد استفاده را به شرح زير عنوان نموده :

* بحار الانوار جلد 51 و 52 و 53 * ، اصول كافي جلد 1* ، منتهي الآمال * ، غيبت نعماني * ، غيبت شيخ طوسي

اثبات الهداةجلد 7 * ، كشف الغمه جلد 3 * ، الملاحم * ، منتخب الاثر * ، نجم الثاقب * ، سيره عملي اهل بيت عليهم السلام

 

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در یکشنبه بیستم فروردین 1385 |

بسم الله الرحمن الرحيم

.

السلام عليك يا ابا صالح المهدي (عج)

.

.

سلام

.

....

.

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام : قائم ما غيبتي طولاني خواهد داشت ـ شيعيان را مي بينم كه براي پيدا كردن

 او ـ دشت و دمن را زير پا مي گذارند و او را پيدا نمي كنند، بدانيد آنان كه در غيبت وي در دين خود ثابت

 بمانند و از طول غيبتش منكر نشوند روز قيامت با من خواهند بود.

موارد و مستندات علايم و حوادث قبل از ظهور بسيار وافر است به جهت اختصار و تناسب زماني گزيده

 هايي قيد مي گردد.

۱. قيام مردمي از قم كه مردم را دعوت به حق كند و با او باشند جماعتي از مردان كه دلهايشان مانند پاره هاي آهن است از استقامت.

۲.اختلاف بسيار در تمام روي زمين.

۳. خروج سيد حسني از طالقان كه مردي از بزرگان شيعيان است و از ناحيه ديلمان قزوين خروج و قيام مي نمايد.

۴. وقوع زلزله در بغداد كه بسياري از آن به زمين فرو رود.

۵. كشف حجاب و بي عفتي از زن ها و شريك شدن زن ها در تجارت با شوهران و تمكين نكردن زنان از شوهرانشان.

۶. واقع شدن فتنه در ميان شرقي ها و غربي ها.

۷. خراب شدن شهر ري.

۸. اختلاف در ميان عرب و عجم و اين اختلاف ادامه خواهد داشت تا سفياني قيام كند.

۹. تعطيل شدن مساجد تا چهل شبانه روز.

۱۰. توجه بلاها به نواحي لبنان و مضطرب شدن عراق.

۱۱. بانك ناقوسها در ممالك اسلامي.

۱۲. زياد شدن مرض صرع و ديوانگي در اثر شدت فته و پريشاني.

۱۳. طلوع آفتاب از سمت مغرب.

۱۴. موت فقها پي در پي.

۱۵. ضايع كردن نمازها و پيروي كردن از شهوتها و كم شدن امانتداري در مردم.

۱۶. بلند شدن صداي خصومت و دشمني در مساجد.

۱۷. دشنام دادن اواد به پدران و مادران و افترا زدن به ايشان و شاد شدن به مرگ آنها و زدن و آزار ايشان.

۱۸. مساجد را جاي خوردن غذاها قرار دادن.

۱۹. كم شدن كارهاي خير و كم شدن علماي حقيقي.

۲۰. شيوع گفتگوهاي نامشروع و رقصها و اقسام ساز و نوازها.

۲۱. مستولي شدن زن بر شوهر خويش در جميع چيزها.

۲۲. مقاتله مسلمين با يهود.

۲۳. كينه علماي ديني را در دل گرفتن و سرزنش و بدگوئي آنها نمودن و كشتن و ذليل كردن سادت و بزرگان اصيل.

۲۴. قرآن را با ساز و نواز خواندن.

۲۵. ممنوع شدن عراق از دينار و جنس از طرف عجم (فارس).

۲۶. مردها خود را شبيه زن ها درآورند و زنان شبيه مردان و بلند گذاردن گيسوان جلوي سر جوانان و مردان.

۲۷. ساز و آواز و لهويات زياد و كسي منع نكند و با جرأت نكند كه منع كند.

۲۸. كم فروشي كردن و گرانفروشي نمودن.

۲۹. از طريق باطل و حام كسب كنند و ربا گرفتن شغل مردم شود.

۳۰. اعمال خير را براي نمايش و ريا انجام دادن.

۳۱. حج كردن ثروتمندان براي تماشا و گردش و استراحت، حج كردن مردم متوسط براي تجارت كردن و حج كردن فقرا براي ريا و تظاهر.

۳۲. امر به معروف و نهي از منكر كننده را سرزنش و ملامت كنند و او را نصيحت كنند كه نكند.

۳۳. مرده را با استهزا بردارند و كسي دنبال جنازه او گريه و زاري نكند.

۳۴. در هر سال بدعتها و شر زياد شود، غيبت كردن به نظر مردم شايسته مي باشد.

۳۵. مختصري از مالشان را در طاعت پروردگار مصرف مي كنند و بيشتر آنرا صرف غير طاعت پروردگار مي نمايند.

۳۶. قبور ائمه عليهم السلام را به گلوله خراب كنند                               

۳۷. طلاق و جديي بين زن و شوهر زياد گردد.

۳۸. قسم خوردن به ناحق فراوان شود.

۳۹. دين به دنيا فروخته شود و تعارفات دروغين در بين مردم فراوان گردد.

۴۰. مردم تابع لغزشهاي علما شوند و از علماي حقه فرار كند.

۴۱. مردان صورتهاي خود را صاف و براق كنند

يا علي مددي...

 

+ نوشته شده توسط پياله... در یکشنبه بیستم فروردین 1385 |

هو الحق

.

سلام...

.

.

.

جبران خليل جبران

 

من لبان خويش را با آتشي مقدس تطهير كردم تا از عشق سخن بگويم،

اما وقتي دهان گشودم، زبانم بند آمده بود.

پيش از آنكه عشق را بشناسم، عادت داشتم نغمه هاي عاشقانه سر دهم،

اما شناختن را كه آموختم، كلمات در دهانم ماسيد،

و نواهاي سينه ام در سكوتي ژرف فرو افتادند.

حقيقت آدم ها آن نيست كه بر شما آشكار مي كنند، بلكه آن است كه از آشكار كردنش بر شما عاجزند.

بنابراين، اگر مي خواهيد آنها را بشناسيد، به آنچه مي گويند گوش ندهيد، بلكه به آنچه ناگفته مي گذارند گوش

 بسپاريد.

روحم اندرز داد و ملامتم كرد كه با اظهار اين سخن، زمان را اندازه نگيرم:

*ديروز بود و فردايي خواهد بود*

تا آن ساعت، گذشته را طنيني مي انگاشتم كه محو و فراموش مي شود،

و آينده را عصري مي پنداشتم كه احتمالاً به آن نخواهم رسيد؛

اما اكنون آموخته ام

كه در زمان كوتاه اكنون، همه ي زمان ها،

با هر آنچه كه در زمان وجود دارد،

در دسترس است و تحقق مي يابد.

همنوع بينواي من، محروميت موجب بلند نظري روح مي گردد، در حالي كه ثروت از روي پليدي آن پرده

 بر مي گيرد.

غم، عواطف را رقيق مي كند و شادي، دل مجروح را التيام مي بخشد.

اگر اندوه و ناداري را برچينند، روح آدمي شبيه لوحي سپيد خواهد شد كه در آن جز نشانه هاي خودپرستي و آزمندي،

 چيزي ثبت نشده است.

ما غم ها و شادي هايمان را بسيار پيش تر از آن كه تجربه اش كنيم بر مي گزينيم.

شما به وقت تنگدستي و احتياج دعا مي كنيد، اي كاش در شادماني سرشارتان و در ايام وفورتان نيز دعا

مي كرديد.

من هرگز غم هاي بزرگ دلم را با شادماني هاي كوچك مردم عوض نمي كنم. من هرگز

نمي گذارم اشك هايي كه غم از هر پاره ام بر گونه هايم جاري مي سازد، به خنده بدل شود. اي كاش زندگيم براي

 هميشه اشكي و لبخندي باقي بماند

كسي كه به سيماي غم نگاه نكرده، سيماي شادماني را هرگز نمي بيند.

برخي از شما مي گوييد: * شادماني برتر از اندوه است. * ديگران مي گويند: * نه، اندوه برتر است. *

اما من به شما مي گويم كه اين دو از يكديگر جدا نيستند.

آنها با هم مي آيند، و هنگامي كه يكي از آنها تنها با شما سر سفره تان مي نشيند، يادتان باشد كه آن ديگري بر

 بسترتان خفته است.

.

.

.

يا علي

+ نوشته شده توسط پياله... در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 |

یا الله...

.

سلام...

.

قسمتي از نشانه هاي يك مؤمن از ديدگاه حضرت علي (ع)

در هر فرصت مناسب و اگر بتوانيم بطور مرتب روزانه يا هفتگي قسمتي از اين نوشته را با خودمان و يا

 براي افراد خانواده و دوستان خود بخوانيم و ببينيم تا چه حد مي توانيم اين كارها و صفات را كه در

اين مجموعه آمده است به خودمان نسبت دهيم، و به جاي ضميرهاي غائب (مثلاً راست مي گويد-

تهمت نمي زند) ضميرهاي متكلم بكار بريم ( مثلاً راست مي گويم- تهمت نمي زنم)

و دقت كنيم تا چه حد از روي اطمينان مي توانيم ادعا كنيم كه اينگونه هستيم.

و سپس خودمان داوري كنيم كه در اين ادعا آيا احساس آرامش مي كنيم؟

آيا مي داني مؤمن كيست؟

مؤمن كسي است كه مردم او را در مورد مال و جان و آبروي خود در امان بدانند و به او (و به صحت و متانت

 كارهايش)، اعتماد و اطمينان داشته باشند.

مؤمن كسي است كه:

زيرك و با فراست باشد،

خوشحال به نظر مي رسد،

و اگر ناراحتي هم دارد به اين و آن اظهار نمي كند،

نه كينه ورز است و نه حسود

شخص با ايمان

در كارهاي ديني بسيار قوي و با استقامت و نيرومند است،

در فهميدن ريشه مطالب از روي اصول صحيح، بسيار حريص و كنجكاو و علاقه مند است.

در راه هدفهاي خير خود به نيكوترين وجه پايداري مي كند،

بردباري و دانش را به هم آميخته است،

و در حال وسعت زندگي و بي نيازي نيز ميانه روي را از دست نمي دهد،

در مواقع گرفتاري و ناراحتي نه تنها طاقت مي آورد و خود را به ذلت نمي اندازد.

بلكه به آبرومندي برگزار مي كند و عزت نفس خود را در هر حال حفظ مي نمايد.

هنگام تسلط و توانائي از تقصير ديگران به شايستگي گذشت مي كند،

بخشندگي او در راههاي شايسته و مؤثر است.

نگاه كردن او آميخته ي با عبرت گرفتن است،

سكوت او آميخته ي با فكر كردن است،

اگر مي پرسد مقصودش ياد گرفتن است (نه آزار دادن)،

و اگر دوبار مطلبي را بررسي مي كند براي بهتر فهميدن است.

طرز زندگي و راه رفتنش آميخته با فروتني است،

در ناملايمات زندگي و ناراحتي ها كه پيش مي آيد خود را نمي بازد و تعادل خود را از دست نمي دهد،

حاضر است خود را به زحمت بيندازد تا ديگران در آسايش باشند ......

*برگرفته شده از کتاب : بیایید اینگونه باشیم*

با خودمان صادق باشيم و به مدت يك هفته خود را به بوته ي آزمايش گذاريم و تا مي توانيم تلاش كنيم....يك هفته مدت زيادي نيست ولي مي تواند محرك خوبي براي آغاز باشدپس تا هفته ي آينده و بيان ادامه ي اين صفات......يا علي

+ نوشته شده توسط پياله... در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 |

هو الحق

.

سلام...

.

 

آيت الله استاد حسين مظاهري:

 

« عزيزان من مواظب باشيد كه يكدفعه مترف نباشيد مخصوصاً در دين؛ مواظب باشيد

 

كه مترف نباشيد مخصوصاً در دين؛

 

مواظب باشيد كه حسود نباشيد مخصوصاً در دين؛

 

مواظب باشيد كه علم شما براي شما غرور نياورد زيرا غرور است كه بشر را به خاك

 

سياه مي نشاند.

 

آقا، خانم، اينها علم نيست؛ به قول نيوتن چه خوش مي گويد: علم من در مقابل جهل

 

من يك قطره در مقابل درياست.

 

مي گويد: من پشت تلسكوپم عوامل نامعلوم مجهولي را مي بينم كه آنچه تلسكوپم به

 

 من مي گويد قطره اي در مقابل درياست.

 

اصلاً اين كره زمين چيست كه تو باشي؟ و تو چه هستي كه علمت باشد؟

 

وقتي اين كره را با بعضي از كرات بالا بسنجيد نسبت يك ريگ در بيابانهاست!

 

بيابان چقدر وسعت دارد؟ ريگ در بيابان چيست؟ اين كره زمين در مقابل اين جهان

 

يك قطره از درياست، يك ريگ است در مقابل بيابانها، اين كره زمين است ديگر چه

 

رسد به من و تو و چه رسد به علم من و تو!

 

دانستن چند فرمول رياضي غرور ندارد؛ دانستن ضرَبَ و يَضرب و مسأله ي فقهي حل

 

كردن غرور ندارد؛ اين از كم ظرفيتي است. مواظب باش كه كم ظرفيت نباشي.

 

مواظب باش معلمي و دبيري برايت غرور نياورد، تو را يكدنده نكند كه اگر يكدنده

 

شدي يقين داشته باش دانسته كج خواهي رفت.»

 

برگرفته از كتاب :جهاد با نفس، آيت الله استاد حسين مظاهري

 

كتاب فوق العاده اي است، توصيه ي اكيد به خواندن اين كتاب دارمحتماً بخوانيد!

 

يا علي

+ نوشته شده توسط پياله... در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 |

هو المقصود

.

سلام

.

 

.

 

« تو فراموش كردي كه خود ، خدا هستي و بار امانت به دوش خاك مي باشد نه تو »

.

البته اين جمله بمعناي انكار بندگي انسان نيست.

انسان در همه حال بنده و مخلوق خداست و الله ، خالق او .

ولي گاهي با تلاش و همت ، انساني به اصل و ذات خويش باز مي گردد و در آن حال

چنان با صفات خداوند متعال يكي مي شود كه چاره اي ندارد جز اينكه چون منصور

حلاج خدا را آميخته با تمام وجود خود و تمام وجود خود را خدا ببيند.

لذا اگر كسي در چنان حالتي خود را خدا ببيند ، خداي ناكرده بمعناي تكبر و غرور و

فراموش كردن جايگاه بندگي نيست .

 

« باز هم به جان در حد توان پذيراي تمام انتقادات خواهم بود »

.

يا علي

 

 

+ نوشته شده توسط پياله... در شنبه دوازدهم فروردین 1385 |

 هو العليم

.

.

سلام امام رضا.......

.

.

.

.

.

.

.

.

آره.......امام رضا..........سخته دوريت.....

.

.

خداحافظ

.

 

يا علی

 

 

+ نوشته شده توسط پياله... در پنجشنبه دهم فروردین 1385 |
 

هو الحق

.

سلام

حتي خورشيد هم جامه ي سياه به تن مي كند امروز…...

خدايا ! داغ رحلتش چيزي نگذاشت باقي جز خاكسترمان

چشمي نمانده كه در سوگ شهادتش خون ببارد.

خدايا…………............      …

.

يا علي...

 

+ نوشته شده توسط پياله... در چهارشنبه نهم فروردین 1385 |

هو العظيم

.

سلام

.

.

- در اين دنيا هيچ چيز مال ما نيست.

 

* اين را بدان كه در دنيا همه چيز از آن توست و براي توست.

 

تنها كافيست سهم خويش را از زندگي بگيري . آنگاه از آن تو

 

مي شود.

 

- نه ! همه چيز از آن خداست . به ما امانت داده است.

 

* اشتباهت اينجاست .

 

تو فراموش كردي كه خود ، خدا هستي

 

و بار امانت به دوش خاك مي باشد نه تو.

.

.

......................جاي هيچ سخني باقي مي ماند؟

 

يا علي

+ نوشته شده توسط پياله... در سه شنبه هشتم فروردین 1385 |

هو الرؤوف

سلام

سيد عبدالحسين دستغيب شيرازي:

*كاميابي را با ناكامي آميخته است*

بعضي مي گويند متوسل شده ايم به اهل بيت ولي حاجتمان را نگرفته ايم.

پاسخشان اينست كه دنيا ننگ است.ساختمانش بر ناكامي و نامرادي بنا شده.

اگر بعضي از افراد كامياب شدند لنگر مي اندازند .

مثل ميخي در دنيا فرو مي رود .به اين سادگيها دلش از جا كنده نمي شود.

حتي هنگام مرگ دلش شيفته ي مال و جاه دنيا است.

لذا خداوند رؤوف و حكيم ، مصلحت بنده را ملاحظه مي فرمايد .

بمقتضاي حال اشخاص بلا و ناكامي مي دهد.

فرج هم مي فرمايد .نه آنقدر ناكام مي فرمايد كه شخص دلتنگ و مايوس گردد و نه اينقدر كامياب كه به دنيا تمام دلبسته گردد.

*برگرفته از كتاب :بهشت جاودان*

يا علي

+ نوشته شده توسط پياله... در دوشنبه هفتم فروردین 1385 |

هو المنتقم

.

سلام

...

...

حواسمان باشد در كمتر از ثانيه اي مي توان دلي را در هم كوبيد

 

و ساختنش از مدت عمر ، فراتر

.

.

يادمان نرود خدايي هست

.

يا علي

+ نوشته شده توسط پياله... در یکشنبه ششم فروردین 1385 |

هو الستار العيوب

سلام

*غيبت ،عبارت است از بيان نقاط ضعف و معايب ديگران ، كه اگر آن را بشنوند ناراحت گردند.

*غيبت كننده ، اگر با توبه بميرد آخرين كسي است كه به بهشت مي رود و اگر بي توبه بميرد ، نخستين كسي است كه به جهنم مي رود.*

چرا غيبت مي كنيم؟

    ۱.   سرگرمي و تفريح و اظهار خوش مشربي در برابر دوستان.

    ۲.   مسخره كردن و استهزاء از روي عادت و بي هدفي يا از روي تحقير كردن ديگران.

     ۳.   مباهات و افتخار ؛ بدينگونه كه خود را آراسته و قوي و ديگري را نا آراسته و ضعيف جلوه دهد.

     ۴.   براي تبرئه ي خود و نيكو جلوه دادن عيبهاي خود ، معايب ديگران را ذكر مي كند و مي گويد او هم چنين است؛ در حاليكه پيش از هر چيز بايد به رفع عيوب خود بپردازد.

     ۵.   همكاري و هماهنگي با دوستان در سخن گفتن ، تا مبادا بر اثر سكوت از آنان عقب بماند و از وي تنفر جويند. از اينرو ، آنان را در فاش كردن عيبهاي مردم ياري مي دهد.

    ۶.     براي پيشگيري از ذكر بديها و نقاط ضعف خويش يا از ترس شهادت عليه او؛ معايب ديگري را بازگو مي كند ، تا قبلا او را از چشم ديگران بيندازد تا به سخنان يا شهادت او توجه نكنند.

    ۷.    حسادت ؛ زيرا حسود نمي تواند موقعيت آبرويي و ناز و نعمت محسود را ببيند ، از اينرو ، براي ضربه زدن به طرف و از بين بردن مقام و موقعيت او ، به عيبجويي و غيبت اقدام مي كند.

     ۸.    تعجب و تاثر از منكرات و لغزشهايي كه از افراد سر مي زند و او از روي دلسوزي ، مرتكب عيبجويي آنان مي گردد . بطوريكه مي توان گفت انگيزه ي او غضب براي خدا يا عاطفه ي انساني است . دراين صورت ، پيش از هر چيز بايد شخص مورد غيبت را دوستانه امر به معروف نمايد ؛ بدون آنكه از وي نام ببرد و آبرويش را بريزد

ليكن با چنان روشي خود منكري را انجام داده و ناخودآگاه به جاي عبادت، گناه مي كند.                                

     9.    حس كنجكاوي ؛ كه عيبجو را واميدارد با شور و شوق تمام ، فاش كردن عيوب و نقاط ضعف ديگران را دنبال كند.

عيبجويي از نظر پيامبر

اي كساني كه به زبان ايمان آورده و قلبتان ايمان نياورده، غيبت مسلمانان را نكنيد و از امور پنهاني آنان جستجو نكنيد .چه ، كسي كه درصدد پيگيري از اسرار برادرش باشد ، خداوند از همين رهگذر او را در خانه اش رسوا مي كند.

از نظر امير مؤمنان

اي بندگان خدا ! اگر كسي مرتكب گناهي شد در سرزنش او شتاب نكنيد ، زيرا شايد از در توبه درآمده و آمرزيده شده باشد.و هيچگاه از گناهان كوچك خويش غفلت نورزيد، چه بسا براي آنها دچار كيفر و شكنجه شويد.پس هنگاميكه مي دانيد خودتان داراي عيب و نقصي هستيد ، از عيب ديگران ديده فراز نماييد و از اينكه دچار گرفتاريهاي گنهكاران نگشته ايد ، در سپاسگزاري خدا برآييد.

غيبت با توبه ـ بدون گذشت شخص مورد غيبت ـ بخشيده نمي شود.*

*نقش زبان در سرنوشت انسان ، مهدي فقيه ايماني*

يا علي

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط پياله... در جمعه چهارم فروردین 1385 |

هو النور علي نور

سلام...

مردمك چشم را

مردم كوچك چشم را چه مي شود؟

كه در كورسويي از نور

 حريص مي شود و در پي نور ،وسيع

و ميان وفور نعمت نور

 ترسيده مي شود و مي خزد به درون

***

يا علي

+ نوشته شده توسط پياله... در پنجشنبه سوم فروردین 1385 |

هو اللطيف

.

سلام...

بهار        آمد

ساده و سبك

.

.

ما چگونه ايم؟

***

يا علي

 

+ نوشته شده توسط پياله... در سه شنبه یکم فروردین 1385 |