تبليغاتX
ساقی

هو المقصود

سلام

آن سر كه بود بي خبر از مي خسبد

آنكس كه خبر يافت از او كي خسبد

مي گويد عشق در دو گوشم همه شب

اي واي بر آن كسي كه بي وي خسبد

"حضرت مولانا"

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 |

 

 هو الحق

سلام

بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست

قطره قطره شراب ناب يادگار حاج اسماعيل دولابي

كتاب مصباح الهدي

...

خداوند فرمود :« بگو عمل كنيد كه خدا و رسولش و مؤمنان آن را مي بينند». معصوم فرمود: از نگاه به آنچه خدا

 حرام نموده است چشم مي پوشند. خدا و اوليائش به عمل زشت عباد نگاه نمي كنند، فقط به كارهاي خوب آنها

 نگاه مي كنند؛ لذا پيامبر (ص) به علي(ع) كه چشم از ديدن گناه پوشيده بود فرمود: انت فتي هذه الامّه: تو جوانمر

د اين امتي.

انسان جاهل هميشه نقاط منفي افراد را مي بيند و با بدبيني به مسائل نگاه مي كند، اما انسان عارف هميشه

حسن و خوبيها را مي بيند. هنر آن است كه از خار گل بسازي نه اينكه از گل خار درست كني.

زياد عيوب و بديها را ديدن چشم و ديد دل را معيوب و گاهي كور مي كند و به عكس، ديدن خوبيها

 و نقاط مثبت، ديد دل را بينا و نوراني مي سازد و انسان به آرامش كامل و نفس مطمئنه مي رسد.

كسي كه چشمش به ديدن زشتيها عادت كرده و خوبي ها و زيبايي ها را نمي بيند، خدا و اولياء خدا

و ملائكه الله را كه خوبي و زيبايي محضند را هم نخواهد ديد. اگر كسي طالب ديدن آنهاست بايد

ديده ي خود را از ديدن بدي ها و زشتي ها پاك كند و به ديدن زيبايي ها و خوبي ها عادت دهد.

منم كه شهره ي شهرم به عشق ورزیدن           منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن

زشتها زشتيها را مي گويند و قشنگها غير از زيبايي چيزي نمي گويند.

انسان وقتي عيبناك شد هم عيب خودش را مي بيند هم عيب مردم را.

مؤمن آيينه ي مؤمن است. هر مؤمني آيينه ي خود ، يعني مؤمن ديگر، را پاك مي كند تا عكس خود را در او ببيند.

 يعني هر بدي و زشتي را از برادر مؤمنش نفي مي كند.

گمانها و قضاوتهايي كه در درونمان در مورد ديگران مي كنيم خياطت است.

حالا كه انسان به ناچار براي سايرين خياطت مي كند پس خوب خياطت كند.

جزاي اين آن است كه اگر جامه را بلندتر هم گرفت خدا طرف را به اندازه ي جامه بزرگ مي كند.

قضاوت كردن وارزشگذاري كردن براي بندگان خدا در درون خود، خيّاطي كردن براي آنهاست. ان شاءالله

خوب خياطي كنيد و براي بندگان خدا لباس خوب ببريد و بدوزيد.

حسن ظنّ به ديگران داشته باشيد. هميشه لباس را به اندازه يا بلند تر ببريد و بدوزيد كه اگر در اين كار

 ثابت قدم باشيد خداوند قادر است اگر آن لباس بلند باشد، يا آن بنده را بزرگ كند يا ان لباس به اندازه ي

او شود و يا اينكه لبه ي لباس را تو مي گذارد و باز درست مي شود.

ولي اگر لباس را كوتاه بريديد نمي توان كاري كرد. تمرين كنيد كه حسن ظنّ به مؤمنين داشته باشيد.

خداوند و محمد و آل محمد (عليهم السلام) نيز مؤمنند، پس به آنها هم حسن ظنّ داشته باشيد.

 هيچگاه نبايد به بندگان خدا سوء ظنّ داشت.

اگر بنده اي چنين شد چون خوب مي برد و مي دوزد، حقّ تعالي اختيار بندگان را به او واگذار مي كند، در حديث

قدسی آمده است كه حقّتعالي مطابق گمان بنده و حسن ظنّ او عمل مي كند.

« من نزد گمان بنده ام به خودم هستم پس جز گمان نیک به من نبرد»

اگر قشنگ شناس شدي و زشت شناس نبودي ممكن است به گونه اي شوي كه اگر به يك كچل هم بگويي

زلف دار، او زلف دار شود.

به خودت تلقين كن و تسكين بده و بگو هر چه زيبايي هر كس گفت راست است، اگر به دروغ هم بگويد

 باز هم راست است.

خدا اذن نداده است كه زشتيها را باور كني. اگر اين كار را بكني خدا هم با تو همين كار را مي كند.

به برادران و خواهران مؤمنت حسن ظنّ داشته باش تا جايي كه بدي از آنها نبيني و اگر چيزي ديدي كه

 در ذهنت خطور بدي كرد حمل به صحّت كن تا جاييكه گويي اصلا چنان چيزي از او نديده اي.

اگر نتوانستي لا اقل به خودت بگو اين يك بدي است و در برابر چقدر خوبي دارد كه من خبر ندارم. اگر چنين

كردي خدا هم با تو همين طور رفتار مي كند.

قرآن فرمود:« براي يافتن عيوب ديگران تجسس نكنيد». معصوم فرمود: به برادر ايمانيت حسن ظن

داشته باش و خطورات بدت در مورد ديگري را تكذيب كن تا جايي كه گوئي هيچ نبوده است.

براي يافتن زيبايها و خوبيها كنجكاو باشيد. براي پيدا كردن زشتيها و گناهان تجسس نكنيد.

ان شاءالله از بدي هايي كه شنيدي طوري رو برگرداني كه از اصل منكر وجود بدي در عالم شوي.

بدي، كذب و ريشه ي اساسي ندارد. چند وقت كه حرفش را نزدي و به حرفش گوش ندادي محو مي شود. صفتهاي خوب و پاك مال خداست و رنگ ثابتي است كه نمي رود.ولي بديها رنگ قلابي است و آفتاب كه بزند زود مي پرد و ديگر نيست.

يك جهت حرمت غيبت اين است كه از بديها حرف زده اي.

بايد از بديها حرف نزني تا از خود آن شخص و از اجتماع محو شود.

خداوند از گناهان مؤمن غضّ بصر كرد و از نگاه به آن چشم فرو پوشيد و به تو گفت از نظر من تو اصلا

گناه نداري. تو هم ناچاري بپذيري و قبول كني، چون نمي تواني به خدا بگويي شما خبر نداريد

 و من گناه دارم. حالا كه خدا با تو اين كار ا كرد، تو هم با زير دستهايت همين كار را بكن.

خدا كه صفات ندارد. صفات خدا همان محمد و آل محمدند. غفران خدا همان غفران محمد و آل محمد است.

 بيا يقين كن كه غفران محمد و آل محمد هيچ گناهي براي خلق باقي نمي گذارد

...

يا علي مددي

 

 

+ نوشته شده توسط پياله... در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 |

هوالجميل

سلام...

مردزيباي جواني بودبه نام نارسيسوس كه روزي عكس خودرادرآب ديد وعاشق خودشد

اوهرروزكناررودخانه مي رفت تازيبايي خودراتماشاكند

او آنچنان مجذوب تصويرخويش مي شدكه روزي دررود افتاد وغرق شد

درجايي كه اودرآب افتاده بودگلي روييدكه آن رانرگس ناميدند.

حيوانات وپريان جنگل وگلها وهمه وهمه براي

اوميگريستندآنقدرگريه كردندتا اشك آنهاتمام شد

به كناررودآمدندتاازرودآب(اشك)بگيرندوديدندآب رودكه شيرين

بودحالاازاشك چشم رودشورشده

پريان پرسيدند:چراگريه ميكني؟ رودگفت:براي نرگس.

پريان گفتند:درسته.ماهميشه دنبال اوبوديم تااو راتماشاكنيم

اماتنهاتوبودي كه ميتوانستي ازنزديك زيبايي اوراتماشاكني.

آنگاه رودپرسيد:مگرنرگس زيبابود؟

پريان شگفت زده پرسيدند:اوهرروزكنارتو مي‌نشست وبه روي تو

خم ميشدچه كسي بهترازتواين را ميداند؟

رودلحظه اي ساكت شدوبعدگفت:من براي اوگريه ميكنم

اماهرگزمتوجه زيبايي اونشده بودم.

من براي نرگس گريه ميكنم چون هرباركه به روي من خم ميشد

درعمق چشمانش زيبايي خودراميديدم.

<<اسكار وايلد>>

ياعلي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 |

هو الصبور

سلام...

گر صبر كنم دل از غمت تنگ آيد

ور فاش كنم حسود در تنگ آيد

پرهيز كنم كه شيشه بر سنگ آيد

گويي كه ز عشق ما تو را ننگ آيد

"حضرت مولانا"

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 |

 هو الحق

سلام

بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست

قطره قطره شراب ناب يادگار حاج اسماعيل دولابي

كتاب مصباح الهدي

...

براي اينكه بتوانيم چيزي را ببينيم بايد از او جدا شويم و فاصله بگيريم و به جايي رويم كه او نباشد و از آنجا به او

 نگاه كنيم تا او را ببينيم. جايي هست كه خدا نباشد تا برويم از آنجا خدا را ببينيم؟ مي توانيم از خدا جدا شويم تا او را

 ببينيم؟ خدا نور چشم ماست، چيزي كه توي تخم چشم ماست را چطور مي توانيم ببينيم؟ اين بود كه خداوند به

 حضرت موسي (ع) فرمود: لن تراني : هرگز مرا نخواهي ديد. وقتي كه از ديدن با چشم ظاهر مأيوس شدي و

چشمهايت را روي هم گذاشتي و با روح از داخل مشغول شدي، چند مدت كه گذشت متوجه مي شوي كه لن تراني

 براي درونت هم بود، پس داخل هم خيلي مشغول نمان.

در برابر تقاضاي موسي(ع) در مورد رؤيت خدا، حق تعالي پاسخ داد: لن تراني: ابداً نمي تواني مرا ببيني. اين نديدن

 به خاطر شدت ظهور حق است، نه دوري آن. يعني او آنقدر به تو نزديك است كه در تخم چشم تو است و همه

وجود تو را فرا گرفته است لذا تو نمي تواني او را ببيني.چرا كه ديد، دوئيت و فاصله مي خواهد. وقتي وحدت كامل

 باشد، ديدني در كار نيست، يا من هو اختفي لفرط نوره: اي كسي كه از شدت روشناييش پنهان شده است.

اگر چيزي را آنقدر به چشم نزديك كنيد كه به آن بچسبد ديگر چشم قادر به ديدن آن نيست. در دعاي بعد از

 زيارت آل يس در مورد امام زمان (عجل الله تعالي فرج) تعبير: « نور ابصار الوري : نور چشمهاي آفريدگان» به كار

 برده شده است. از نور چشم به چشم نزديكتر چيست؟ پس هم معلوم شد امام زمان (عجل الله تعالي فرج) چقدر به

 ما نزديكند و هم روشن شد كه چرا چشم ما امام زمان (عجل الله تعالي فرج) را نمي بيند.

چشم به منزله ي عينك است و قدرت ديد چيز ديگري است، گوش مانند سمعك است و قدرت شنوايي چيز

ديگري است. ان كه مي بيند و مي شندو همان امام زمان است. امام زمان(عجل الله تعالي فرج) نور ابصار الوري

 يعني نور چشمهاي خلايق است. چشم كه نمي تواند نور چشم را ببيند ، چشمت را ببند و بيرون نگرد.

وقتي چيزي نزديك باشد ديده نمي شود و به آن توجه نمي شود و فراموش مي شود، مثل بچه ي خود انسان كه

 چون هميشه كنار اوست خيلي جلب توجه نمي كند. لذا خدا هم كه صانع است و هميشه همراه مصنوعش است

ديده نمي شود و فراموش مي شود.

در حديث معروف بالنورانيه حضرت امير(ع) به سلمان و ابوذر فرمود:« اي سلمان و اي جندب هر آينه مرده ي ما

 نمي ميرد و غايب ما غايب نمي باشد و كشته هاي ما هرگز كشته نشده اند.» پس مرگي وجود ندارد، غيبتي وجود

 ندارد. امام ما غايب نيست.

مواليان ما دست ما را گرفتند تا از بازار دنيا عبور دهند و به آخرت و ديدار خدا برسانند ولي ما سرگرم متاع دنيا

 شديم و دستمان را از دستشان بيرون كشيديم و لذا در بازار دنيا گم شديم و محجوب و در پرده ي غيبت گشتيم.

خدا و امام غايب نيستند. هرچه در نظر اهل دنيا غايب است در نظر مؤمنين حاضر است.

انتظار الفرج هو الفرج: انتظار فرج همان فرج است. اگر انتظار تكميل شود فرج حاصل است. اكثروا الدعا بتعجيل

الفرج فان ذلك فرجكم: براي تعجيل در فرج بسيار دعا كنيد كه آن فرج خود شماست. ما بايد از محجوبيت خارج

شويم، خدا و اوليائش در حجاب نيستند. ما بايد به فرج برسيم.«كسي كه به سوي تو سفر كند راهش نزديك است و

 هر آينه تو از مخلوقاتت حجاب بر خويش نكشيده اي جز آنكه آرزوها (كارهاي بد و يا نفس توجه به اعمال

خودشان و فاعل و مؤثر پنداشتن خودشان) آنها را از تو محجوب ساخته است.

در زيارت جامعه كبيره خطاب به اهل بيت آمده است كه : بدنهاي شما درون بدنهاست، نفس هاي شما درون نفس

 هاست، روح هاي شما درون روح هاست، و . آيااز اين واضح تر بگويند كه اهل بيت در درون خود شما 

می باشند؟ پس براي ديدار و وصال آنان، سر به گريبان فرو ببريد و در درون خودتان بدنبال ايشان بگرديد.

 

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 |


هوالصبور

سلام...

در روزگاران كهن پيرمردروستازاده‌اي بودكه يك پسرويك اسب داشت


روزي اسب پيرمردفراركردوهمه همسايگان براي دلداري به خانه‌اش

آمدندوگفتندعجب شانس بدي داري


پيرمردگفت:ازكجاميدانيدكه اين‌بدشانسيه؟


همه‌باتعجب‌گفتند:خب توهمين يك اسب راداشتي‌ معلومه كه بايدناراحت


هنوزيك‌هفته ازاين ماجرانگذشته بودكه اسب پيرمردبا20اسب وحشي به خانه برگشت


اين‌بارهمه همسايگان براي‌تبريك به خانه‌اش آمدندوگفتند:عجب اقبال بلندي داشتي

ويرمرداين بارگفت:ازكجاميدانيدكه اين ازخوش شانسي منه؟


فرداي آن روزپسرپيرمردهنگام سواري درمييان اسبهاي وحشي زمين خوردوپايش شكست


دوباره همسايگان براي دلداري به خانه‌اش آمدندوگفتندعجب شانس بدي داري


اين بارهم پيرمردگفت:ازكجاميدانيدكه اين‌بدشانسيه؟من ناراحت نيستم


چندتاازهمسايه هاباعصبانيت گفتند:توهمين يك پسرراداشتي پيرمرداحمق كودن


چندروزبعدنيروهاي دولتي براي سربازگيري به روستاآمدندوهمه‌جوانان سالم راباخود

بردندبه سرزميني دوربراي جنگ


اين‌بارهمه همسايگان براي‌تبريك به خانه‌اش آمدندوگفتند:....واين بارهم

پيرمردگفت:...و


<<اندرومتيوس>>


آيامااين صلاحيت راداريم كه بگوييم چه اتفاقي به سودماوچه رويدادي به زيان ماست؟


خداجزنيكي براي ماچيزي نمي‌خواهدپس چرادرمقابل رويدادهاغمگين ميشويم و

شكايت ميكنيم؟


كسي‌كه‌باتمام‌وجودخودراتسليم‌ خداكندنميترسدوغمگين‌نخواهدشد<<سوره‌بقره>>ا

در هر حال خدا را شکر كنيم وحتي درسخت ترين مشكلات خداراشاكرباشیم

یاحق


+ نوشته شده توسط پياله... در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 |

هو الواحد

سلام...

تا بنده ز خود فاني مطلق نشود

توحيد بنزد او محقق نشود

توحيد حلول نيست نابودن توست

ورنه بگزاف باطلي حق نشود

"حضرت مولانا"

يا علي مددي

 

+ نوشته شده توسط پياله... در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 |

هو العظيم

سلام

قسمتي از نشانه هاي يك مؤمن از ديدگاه حضرت علي (ع)

با كمال تأسف تاخيري در انجام قرار معهود روي داد كه به فال نيك مي گيريم

چرا كه مدت دو هفته مي توانست فرصتي مغتنم باشد براي محك زدن خويشتن خويش . . .

چند پله را پيموديم...

شخص با ايمان

كارهاي خوبي را كه انجام مي دهد غرضش در هيچيك از آنها رياكاري و به رخ اين و آن كشيدن و خودنمايي

 نيست، و ضمنا هيچ اقدام خيري را به عنوان اينكه، شرم مي كنم ، خجالت مي كشم، رها نمي سازد.

آنطور نيست كه موردي براي تذكر و يادآوري پيش آيد و آن را با بي اعتنائي برگزار كند و يا كسي را نيازمند پند و

تذكر ببيند و بي تفاوت باشد، و او را به همان حال عيب و عقب ماندگي رها سازد،

در كارهاي او مكر و دو رنگي ديده نمي شود، نه حريص است ( كه علاوه بر حق خود نظر به حق ديگران نيز

داشته باشد) نه در برابر نا ملايمات بي تاب است. و نه زورگويي مي كند.

لاف زن نيست، و دوست ندارد خوبي ديگران را به او نسبت دهند .

زندگي را سخت نمي گيرد و با رعايت قيدهاي زائد زندگي خود و ديگران را به رنج و تعب

نمي اندازد.

نه متكبر و خودخواه و خود فروش است، و نه حيله گر و مكار، عذر تراش و مكار نيست،

دنبال گير در پي كشف نقطه هاي ضعف و اسرار اين و آن نيست، جز به راست سخن نمي گويد،

زندگي و پوشاك او با رعايت اقتصاد و ميانه روي است، خود را بي باكانه به خطر حتي گرفتار نمي سازد ( بدون

آنكه اثري مناسب داشته باشد) ،

پرده دري نمي كند، خود خواهي و زورگوئي در كارش نيست

تعريف و تملق گوش او را نوازش نمي دهد تا خودخواهي او تحريك شود و به لغزش و خطا و تبعيض گرفتار شود.

براي ارضاي خود خواهي در صدد انتقام بر نمي آيد.

در مورد خير ساكت نمي نشيند كه اين سكوت خود را هم فخري براي خود بشمارد (اگر وظيفه ي انساني او اين بود

 كه ياد آوريهائي به خير عموم نمايد براي ارضاي هواي نفس يا خوش آمد اين و آن سكوت نمي كند.)

غرض او از سخن گفتن زور گوئي و فخر فروشي و تحميل به ديگران نيست.

در برابر گفتار اين و آن و داوريهاي سطحي بي دانشان كه او را نمي شناسند مغرور نمي شود، و از تعريف آنان

نمي خورد، چنانچه از تكذيب آنان نيز دلسرد نمي گردد،

در داوري او نقصي ديده نمي شود، زيرا بدون بررسي كامل، داوري نمي كند و رأي نمي دهد،

در اظهار نظر كردن او سستي و ملاحظه كاري وجود ندارد، طمع قلب او را بي طاقت و گرفتار نمي سازد

یا علي مددی

+ نوشته شده توسط پياله... در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 |

هو المقصود

سلام

عمر بگذشت به بي حاصلي و بوالهوسي

                        اي پسر جام ميم ده كه به پيري برسي

                                               چه شكرهاست در اين شهر كه قانع شده اند

                                                                                          شاهبازان طريقت به مقام مگسي

                                                          دوش در خيل غلامان درش مي رفتم

                              گفت اي عاشق بيچاره تو باري چه كسي

با دل خون شده چون نافه خوشش بايد بود

                                   كه مشكين جهان گشت به مشكين نفسي

                                                                    لمع البرق من الطّور و آنَست به

                                                                                                    فلعلّي لك آت بشهاب قبس

                                                             كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش

                               وه كه بس بيخبر از غلغل چندين جرسي

بال بگشا و صفير از شجر طوبي زن

                                   حيف باشد چو تو مرغي كه اسير قفسي

                                                                 تا چو مجمر نفسي دامن جانان گيرم

                                                                                       جان نهاديم بر آتش ز پي خوش نفسي

                                                       چند پويد به هواي تو ز هر سو حافظ

                        يسر الله طريقاً بك يا ملتمسي

"حضرت حافظ"

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 |

هو الحق

سلام

بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست

قطره قطره شراب ناب يادگار حاج اسماعيل دولابي

كتاب مصباح الهدي

- خوبان مثل پدري هستند كه بچه ي نافرمان و متخلفش را از خانه بيرون كرده است و به همه ي اقوام و آشنايان هم سپرده است كه اگر به در خانه ي آنها رفت به منزل راهش ندهند. منتها خود پدر در داخل خانه پشت در، به انتظار بازگشت فرزندش ايستاده و آغوشش را گشوده تا وقتي فرزند بازگشت در آغوشش بگيرد. گاهي اوقات خدا و خوبان خدا با بعضي از دوستانشان اين گونه رفتار مي كنند و همه ي درها را به روي آنها مي بندند تا به آنها بفهماند كه جز پيش ايشان جايي نيست.

- دوستان اهل بيت وقتي در ابتلائات دنيا كمي گرم مي شوند گناهانشان پاك مي شود. در روايت است كه بهره ي شيعيان از جهنم تبي است كه مي كنند. دوستان اهل بيت چون حساسترند از مصائب دنيا بيشتر اذيت مي شوند.

- لبت را كنترل كن. ولو به تو سخت مي گذرد گله و شكوه نكن و از خدا خوبي بگو. حتي به دروغ از خدا تعريف كن و اين كار را ادامه بده تا كم كم بر تو معلوم شود كه براستي خدا خوب خدايي است و آن وقت هم كه به خيال خودت به دروغ از خدا تعريف مي كردي في الواقع راست مي گفتي و خدا خوب خدايي بود.

- وقتي پدر و مادر از روي محبت لباس كثيف بچه را بيرون مي آورند و او ا به حمام مي برند و مي شويند بچه گريه مي كند. خدا هم وقتي با ابتلائات مي خواهد بنده اش را پاك كند و لباس تميز بر تن او كند او چون جاهل است گريه سر مي دهد و ناله مي كند.

- شب براي سالك خيلي خوب و نافع است. هر وقت غمناك شدي شب است. از شب و فقر و گرسنگي و مريضي و فرار نكن. دم هم نزن، كه بهترين عبادت صوم و صمت است. دنيا شب است و قيامت روز و برزخ بين الطلوعين است. دنيا ليل است. ليله القدر يعني قدر ليل دنيا را دانستن و از آن بهره بردن. در آن صورت نزديكي هاي مطلع الفجرملائكه به عبد خدا نازل مي شوند و به او سلام مي كنند، چون محبت خدا، بلكه خود خدا مي خواهد در آن قلب پا بگذارد.

- هر چه درد را آشكارتر كني دوا ديرتر پيدا مي شود. اگر با ادب بودي و چيزي نگفتي، شايد خدا خودش در را باز كند.

- خداوند فرمود: هر چي ديدي هيچ چي نگو، من هم هر چي ديدم هيچي نمي گم. يعني تو در مصائب صابر باش و چيزي نگو، من هم در كوتاهي ها و خطاهايت چيزي نمي گويم.

- هر وقت غصه اي آمد بلافاصله سرت را به سجده بگذار كه سبك مي شوي. و من الليل فاسجد.

- در زمانهاي سابق بچه ها بازي اي مي كردند به نام حمومك مورچه داره، بشين و پاشو خنده داره. دنيا همان حمومك است و هيچ كس ثابت و براي هميشه نمي تواند در آن بنشيند. امروز به آنها مي گويند پشت فلان ميز اداره يا دخل فلان ملك و خانه و بنشين، و فردا مي گويند پاشو. اين نشستن و بلند شدن هر دو خنده دارند. نكند وقتي گفتند بلند شو، محزون و غصه دار شوي. قرآن فرمود: لكيلا تأشوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما اتاكم: تا بر آنچه از دستتان مي رود غصه دار و از آنچه به شما داده مي شود خوشحال نشويد. اميرالمؤمنين (ع) هم فرمودند: زهد در بين همين دو جمله ي قرآن است

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 |
 

هوالحق

سلام...

بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست

قطره قطره شراب ناب يادگار حاج اسماعيل دولابي

*كتاب مصباح الهدي*

...

- حضرت موسي (ع) به شخصي برخورد كرد كه كور و كر بود و دست و پا هم نداشت. به يك تكه گوشت شبيه تر

 بود تا انسان. از او پرسيد حالت چطور است. يعني دنيا و ربّت را چگونه مي بيني. آن شخص در پاسخ موسي (ع)

گفت: كيست در اين دنيا كه حالش مثل من باشد؟ چشم ندارم، در نتيجه آنچه را خدا راضي نيست نمي بينم؛ گوش

ندارم، در نتيجه سخني را كه خدا دوست ندارد نمي شنوم؛ پا ندارم، در نتيجه به جايي كه خدا راضي نيست نمي روم؛

 دست ندارم، در نتيجه كاري را كه خدا نمي پسندد نمي كنم و كسي را كه خدا نمي خواهد بزنم نمي زنم. پس در

همه ي عالم كسي كه از خوبي حالش به من برسد نيست. موسي از معرفت و رضامندي و شاكر بودن او بسيار

متعجب شد. ما هم سعي كنيم كارهاي خدا را با حسن ظن تعبير خوب كنيم تا ان شاءالله به ارزش دادن ها و ندادن

هاي خدا پي ببريم. شكر حقيقي هر نعمت درك ارزش آن نعمت است.

    - به آنچه خدا به شما داده است شاد باشيد و براي آنچه نداده غمناك نباشيد.

    - خير در آن چيزي است كه خداوند براي ما پيش مي آورد.

    - خلق بي خود به دنيا مي آيند، بي خود در دنيا مي مانند، بي خود از دنيا مي روند، يعني خودشان

    و موافقت ندارند. اگر صانع و مربي خود را بشناسند و به او اعتماد كنند و به فعلش رضايت دهند با خود در

    دنيا خواهند بود و با خود به آخرت خواهند رفت. يعني خودشان پذيراي آنچه صانعشان با آنها مي كند

    خواهند بود.

    - غم شب و شادي روز است. غم زلف سياه است و شادي چهره ي سفيد. غم آثار جلال است و شادي آثار

     جمال. زلف روي صورت را مي پوشاند و موجب حفظ آن و زيبايي آن مي شود. اوائل راه، همه روز را طالبند

     و خواستار شادي و بسط مي باشند. اما بعدها معلوم نيست روز بهتر است يا شب، به نحوي كه بعضي از

    عرفا فقر را بر غنا و بيماري را بر صحت و قبض را بر بسط ترجيح مي دهند. اما اهل بيت اينگونه نيستند و

     هر كدام را كه خدا براي آنها مقدر نمايد همان را خواهانند.

             - آنچه كه خدا براي انسان مقدر كرده و بريده است، چه دنيا باشد، چه آخرت باشد و چه هيچ یک از 

دو نباشد، بهترين چيز است.

             - اين كه امام رضا (ع) دست خاليش را توي دست ما بگذارد، يعني خودش را به ما داده است و اين،

ما كافي است، يعني ما را قبول كند و به مقام رضا برساند كه لا سخط بعد الرضا: بعد از رسيدن به مقام رضا ديگر

غضبي وجود ندارد.

            - رضا بالاتر از تسليم و يقين است.

           - براي اينكه انسان رضاي واقعي را بدست آورد، ابتدا بايد رضاي تصنعي براي خود بوجود آورد. خوبيها را

 هرچه به خود تلقين كنيد، خوب است. چنان كه ائمه (عليهم السلام) در مورد حلم فرمودند: ان لم تكن حليماً

فتحلّم: اگر بردبار نيستي خودت را به بردباري بزن.

          - گاهي چند نفر دور هم بنشينند و يكي بگويد: خدا از لطف و مرحمت با ما چه كرده است! و ديگري

بگويد: نمي دانم در آينده از خوبي با ما چه مي كند! شايد ملائكه شگفت زده شوند زيرا چنين چيزي خيلي كم ديده

اند كه عده اي هستند كه گله و شكايت ندارند و از حق تعالي راضيند.

         - غصه، گريه يا خنده، هر چه را داري به خدا نشان بده. سر جانماز چرا خنده ات را به خدا نشان نمي دهي و

 فقط اخم و غصه ات را ارائه مي دهي؟ خنده ات را بياور اينجا و اخمت را ببر به دنيا. گرچه به دنيا هم اخم نكن،

پيش زن و بچه ات روي خوش نشان بده...

 

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 |

هو الحق

سلام

بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست

...

قطره قطره شراب ناب يادگار حاج اسماعيل دولابي

*كتاب مصباح الهدي*

...

ـ پادشاهي كه يك پسر نازپرورده در دربار داشت ديد اگر تا آخر كار شاهزاده در اين ناز و نعمت بماند لياقت

او را نخواهد يافت و روزي كه به قدرت برسد مردم را در زحمت مي گذارد و به آنها زورگويي مي كند. اين بود كه

مأمورانش دستور داد به بهانه ي گشت و تماشا او را به كوير خشك و دورافتاده اي در كنار ده ويرانه اي برده و رها

 كنند و باز گردند. آنها هم همين كار را كردند. شاهزاده كه با آن لباسهاي اشرافي تنها در كوير مانده بود قدم

مي زد و با خود حرف مي زد و مردم آبادي هاي اطراف را كه رد مي شدند به جاي خدمه ي كاخ مي گرفت و به

آنها امر و نهي مي كرد كه تخت مرا فلان جا بزنيد و صبحانه ي مرا بياوريد و .

    مردم اول گفتند: او ديوانه است. اما دو سه نفر افراد عاقل و فهميده ي آبادي كه او را ديدند فهميدند كه

    اين لباسهاي اشرافي و اين خواسته ها تناسبي با كوير نداردو اين پسر بايد شاهزاده باشد و از جايي آمده

    كه اين چيزها در آنجا برايش فراهم بوده است. اين سليقه ي انسان كه هر چه مي خواهد بخرد، هر چند

    كه جنسي را كه فروشنده به او عرضه مي كند خوب و با دوام باشد، مي پرسد بهتر و بادوام ترش را

    و ازدواج كه مي خواهد بكند به دنبال زني مي گردد كه زيباتر و باكمال تر از او در دنيا نباشد و اين

    ي انسان كه اگر مثلاً براي كاري به اداره اي برود و كمي او را معطل كنند اعتراض مي كند كه چرا من را

    معطل كرديد؛ اينها همه حكايت مي كند كه او شاهزاده ايست كه سلطان او را براي رشد دادن به اين

    فرستاده است.

    اگر به خواسته هاي انسان از قبيل عمر جاودان و غناي بي پايان و قدرت بي نهايت و دقت كنيم

    مي شود كه او مال اين كوير دنيا نيست چون اين قبيل چيزها در دنيا نمي تواند وجود داشته باشد كه

    آنها را در اين عالم ديده و حالا هوس كرده باشد. آيا تا به حال فكر كرده ايد كه اين اشتها و اين روحيه

    كجا آمده و در درون ما مخفي شده است؟

ـ خواسته های اصلي انسان هيچيك در عالم طبيعت يافت نمي شود. ثروت بي نهايت، عمر بي نهايت و او مثل

 ملك زاده اي است كه او را به دهي برده و رها كرده اند و او با خود حرف مي زند و اُرد چيزهايي را مي دهد كه در

داشته است غافل از اينكه اينجا ده است و آن چيزها در ده وجود ندارد. اين آرزوها نشان مي دهد انسان اهل ده

نيست و روزگاري در بارگاه سلطان هستي ميزيسته است و امروز هم طالب همان منزل است.

................

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط پياله... در جمعه یکم اردیبهشت 1385 |