بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
سلام...
گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو
خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه
هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد:
«نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين
مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن
اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز. در ضمن اين قدر مرا لعنت نكن!» گفتم:
«پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام كنم؟» در حاليكه دور مي شد گفت:
«من پيامبر نيستم جوان!.
منبع: ؟
یا علی(ع) مددی
+ نوشته شده توسط پياله... در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386
|

